ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
93
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
« هر چه بخواهى ، از مرد عرب و شمشير عرب ، بعد هم پاى مرا به پاى خود ببند - يا دامن مرا به دامن خود بدوز - تا همه با هم يا بميريم يا به پيروزى رسيم . » و هرز گفت : « درست مىگوئى . » بنا بر اين سيف از قوم خود به هر اندازه كه مىتوانست ، مردانى را گرد آورد و نخستين كسانى كه به وى پيوستند ، از كنده بودند . مسروق بن ابرهه نيز از هجوم آنان آگاهى يافت و لشكر خود را بسيج كرد . وهرز ياران خويش را آمادهء پيكار ساخت و دستور داد كه در تير اندازى حد اعلاى نيروى خويش را به كار برند . به آنان گفت : « همين كه فرمان تير اندازى دادم ، همه با هم دشمن را تير باران كنيد . » مسروق با سپاهى پيش آمد كه از شدت انبوهى دو طرف آن ديده نمىشد . خود او نيز سوار بر پيلى بود و افسرى بر سر داشت و ياقوت سرخى به اندازهء يك تخم مرغ در ميان دو چشم بر روى پيشانى وى مىدرخشيد و چنان مغرور بود كه جز پيروزى چيز ديگرى نمىديد . ولى وهرز ، به سبب سالخوردگى ، چشمش درست نمىديد . اين بود كه به سپاهيان خود گفت : « سردار قشون دشمن را به من نشان دهيد . » گفتند : « فرمانروا و فرمانده ايشان همان كسى است كه سوار بر فيل است . »